در زیر این نیلی بی کرانه ، در هر ترانه نام بلند عشق را تکرار کردم ، با این صدای خفته ام، که شایدخفته ای در چهار سوی این گیتی تاریک اندیش ،بیدار شود.
من مهربانی را ستوده ام ، با بدی پیکار کرده ام ، پژمردن یک گل را رنج برده ام، و مرگ قناری
را در قفس غصه خورده ام .
شرمنده نیستم ، گر چون مسیحا آنجا که از جگر فریاد باید کشیدن ، من دندان بر جگر
گذاشته ام ، بر من مگیرید از نا مهربانی بیزارم.